اشکِ ستارهای
And I hate to make this all about me..."
?But who am I supposed to talk to
What am I supposed to do
"...?If there's no you
تازه وارد آرامش و سکوت شب شدم. دارم آهنگ بالا از تیلور رو گوش میدم. تصویرسازی بیمارستانی داره. میگه: "تو به زودی خوب میشی، چون باید خوب شی." امیدوارم کسی همچین شرایطی رو تجربه نکنه...
امروز به این نتیجه رسیدم که یه سری آدما درواقع هیچوقت منو دوست نداشتند. ولی خودشون فکر میکردند که دارند. حتی منم اینطور فکر میکردم. اما امروز بابتش ناراحت نشدم.
فصل دوم بامداد خمار شروع شده. ادبیات دوران قجر رو دوست دارم. نامههاشون. وای از نامههاشون :") با اینکه خیلیا این سریالو دوست ندارند، من به خاطر حال و هوای دوران قجر میبینم و دوسش دارم. به خاطر خونههای قدیمی. دُرُشکهها و هرچیزی که باعث میشه آدم همهچیز رو کنار بذاره، به آسمون پرستارهی شب خیره بشه و به معشوق مکتوبی بنویسه. خجسته میگفت: «آتیش از هیزم سیر نمیشه، عاشق از معشوق.» اون زمان زمانی بود که قجر بودن و خون قجر به رگ داشتن رو افتخار میدونستند و اینجوری نجیبزادهها رو از رُعایا جدا میکردند. البته شازدههای قجری هم کم ظلم نکردند. کم از قدرتشون سواستفاده نکردند. اکثراً هم آدمهای مفتخور و به درد نخوری بودند.
خوابم میاد. اونقدر که دیگه واژهها مثل پر سبک شدند و تو فضا معلقاند. خودمم معلقم. میرم که بخوابم. شبت به خیر عزیزجان، خوب بخوابی. خواب یه دنیای آزاد ببینی به دور از هرگونه جنگ و جدال✨